در شب یلدای بی پایان ... چراغ چشمهایت را .. به دست آرزوهایم که چون این شب دراز و بی سرانجام است .. خواهم داد ..

 و از گرمای بی حد تنت دل افسرده من چون برگ تازه  بر درخت پیر نارون .. آه چه دراز است این شب....

 این اولین و آخرین شب یلدایی هست که من و عشقم از هم دوریم....



موضوعات مرتبط:

تاريخ : | | نویسنده : مدیر |